رویکرد ما در بحث اخلاق

راز و رمز این ظرافت در تنیدگی اخلاق و توحید و کرامت انسانی در قرآن است و لذا مکتب تربیتی قرآن علاوه بر مکتبهای تربیتی سایر ادیان که گزاره های اخلاقی را به نتایج دنیوی یا اخروی متکی می نماید، دو روش دیگر را در اخلاق ارائه می نماید که حتی سایر مکاتب توحیدی فاقد چنین ویژگی است. اولی اخلاق بر مبنای کرامت انسانی و تاکید بر عزت و شرافت جوهرة انسانی که هر کس آن را شناخت هرگز به ذلت گناه آلوده نمی کند. قال امیر المؤمنین علی(ع): «من کرُمت علیه نفسه، لم یهنها بالمعصیه» و دومی که آن را اخلاق خواص می نامیم، به دنبال ذوب شدن اَنانیت و هوای نفس انسان در جهاد با نفس و تمکن انسان در انس با توحید حاصل می شود.

 

در فرهنگ قران اخلاق و عقائد از یکدیگر جدا نیستند و معمولاً به دنبال هر پیام عقیدتی، نتیجه ای اخلاقی بیان می گردد:

«وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ[1]»

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا... لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوه‏[2]»

راز و رمز این ظرافت در تنیدگی اخلاق و توحید و کرامت انسانی در قرآن است و لذا مکتب تربیتی قرآن علاوه بر مکتبهای تربیتی سایر ادیان که گزاره های اخلاقی را به نتایج دنیوی یا اخروی متکی می نماید، دو روش دیگر را در اخلاق ارائه می نماید که حتی سایر مکاتب توحیدی فاقد چنین ویژگی است. اولی اخلاق بر مبنای کرامت انسانی و تاکید بر عزت و شرافت جوهرة انسانی که هر کس آن را شناخت هرگز تن به ذلت گناه نمی دهد. قال امیر المؤمنین علی(ع): «من کرُمت علیه نفسه، لم یهنها بالمعصیه» و دومی که آن را اخلاق خواص می نامیم، به دنبال ذوب شدن اَنانیت و هوای نفس انسان در جهاد با نفس و تمکن انسان در انس با توحید حاصل می شود.

توضیح آن که انسان گاه خود را در محضر مولایی می بیند که در گرامی داشت او از هیچ چیز فروگذار نکرده است؛ نعمتهای زمینی و آسمانی، مادی و معنوی را از همه طرف برای او فراهم نموده و با درک چنین مقامی بسیار ناسپاس باید باشد که کرامت انسانی خود را در برابر گناه خوار و ذلیل نماید. و لذا یوسف وار در برابر گناه فریاد بر می آورد «مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ[3]» (هرگز تن به گناه نمی دهم و به او پناه می برم که او پروردگار من است و مرا در مقام کرامت انسانی قرار داده است.) و گاه با طی منازل سلوک به جایی می رسد که دیگر خودی نمی بیند و همه چیز خود را در پای محبوب قربانی کرده است.

در این مقام همة گزاره های اخلاقی رنگ توحیدی به خود می گیرد و اگر زشتی بد است چون محبوب نمی پسندد و اگر بنده در دلِ خود جز به خوبی ها نمی اندیشد چون قلب مؤمن ظرف انوار بهترین طلعتها است و ظرف و مظروف می باید با هم تناسب داشته باشند.

«إن لله فی الأرض أوانی، ألا و هی القلوب» (به درستی که در روی زمین برای خداوند ظرفهایی است، هان که آن ظرف ها قلوب انسانهای مؤمن است.) «قلب المؤمن عرش الرحمن»[4]

و ما در مسیر معرفی چنین اخلاقی هستیم...

 


[1] 13 لقمان

[2] 12 حجرات

[3] 23 یوسف

[4] بحار الانوار، جلد 55، صفحه­ی 39