رویکرد ما در بحث عقائد

مبنایی ترین عقیده هر انسان در جهان بینی توحیدی، چگونگی نگاه به توحید است و از دریچه این نگاه است که سایر اصول اعتقادی از قبیل مسأله نبوت، معاد و امامت شکل می گیرد و هر مقدار نگاه به توحید دقیق تر و عمیق تر باشد، چشم انداز به سایر مبانی معرفتی نیز عمیق تر و دقیق تر خواهد بود.

مبنایی ترین عقیده هر انسان در جهان بینی توحیدی، چگونگی نگاه به توحید است و از دریچه این نگاه است که سایر اصول اعتقادی از قبیل مسألة نبوت، معاد و امامت شکل می گیرد و هر مقدار نگاه به توحید دقیق تر و عمیق تر باشد، چشم انداز به سایر مبانی معرفتی نیز عمیق تر و دقیق تر خواهد بود.

و عجب آنست که در فرهنگ کلام وحی، اثبات خداوند جایگاهی ندارد و در قرآن به کمتر آیه ای بر می خوریم که در صدد اثبات اصل خالق باشد و هرچه هست در تبیین صفات سلبی و ثبوتی و تنزیهی و تحمیدی است. و اگر آیاتی اشاره به نظم عالم و اِحکام و اِتقان آیات الهی دارد، برای تبیین خالق آنهاست و نه اثبات او؛ و به بیانی دقیق تر: اگر عالم سراسر آیات الهی است، «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه‏[1]» (هرکجا بگردید عالم سراسر وجه الهی است)

هر آیه ای به اندازة گسترة ظرفیت وجودی خود می تواند خالق خود را ارائه نماید؛ بنا بر این استدلال از مخلوق به خالق و از آیه به صاحب آیه استدلالی ناقص است که هرگز بلندای قامت بار را بتمامه ارائه نمی کند.

کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست       این قدر هست که بانگ جرسی می آید[2]

و در این نگاه، خداوند نور محض است که در معرفی خود نیاز به دیگری ندارد و ظلمتها در پرتو نور او منور می گردند و اگر نور توحید نباشد عالم ظلمتکده ای است که هرگز سر از وجود بر نمی آورد.

«و بنور وجهک الذی أضاء له کل شیئ»[3]

بنا بر این، در این جهان بینی، محوری ترین و اصلی ترین اصل در عقاید، شناخت نسبت به حق است. «إعرف الله بالله و إعرف الأشیاء به» و اگر سخن از توحید است، نه اقامة برهان و استدلال و اثبات بر وجود خالق یکتا، بلکه برای شناخت صفات ذاتی و فعلی حق و چگونگی سَرَیان و ظهور آنها در کائنات است.

بنا بر این توحید در نگاه ما بدیهی ترین اصل در جهان بینی توحیدی است و سنگ زیرین همة براهین در حکمت نظری و عملی است. و چنانکه اصل امتناع اجتماع نقیضین زیربنایی ترین اصل و بدیهی ترین اصل در حکمت نظری است که با عدم قبول آن هیچ اصل دیگری (حتی شناخت خود) را نمی توان اثبات کرد، با عدم قبول حق حتی این اصل بدیهی را نیز نمی توان پذیرفت که همه چیز در پرتو حق حقیقت می یابد و بدون حق همه چیز سرابی پوچ و میان تهی است. «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ [4]»

در این فرهنگ که برخاسته از توحید قرآنی است، انسان خود را و جامعة خود را و سایر موجودات هستی را در پناه حق می بیند و می اندیشد؛ و اگر توحید را از سازمان فکری خود حذف کند، در حقیقت اول خود را و به دنبال آن همة عالم را نفی کرده است. «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم‏[5]»

اما از آنجا که کرامت انسانی برخاستة از توحید است و انسان اکرم و اکمل خلایق در ارائة صفات کمالی و جمالی حق است، و برای دست یافتن به بهترین شناخت از حق باید از دریچة اکمل آیات الهی، خداوند را شناخت، ما در عقائد به تبع مولایمان علی(ع) راه معرفت النفس را برگزیدیم که فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»[6]

و هنگامی که مجاشع از مطمئن ترین و صحیح ترین راه برای شناخت حق از رسول اکرم(ص) سوال کرد: «کیف الطریق الی معرفت الرب؟» پیامبر(ص) فرمود: «معرفت النفس.»

بنا بر این سازمان فکری ما در عقائد از مسألة شناخت آغاز می شود و در این مسیر اولین ره آورد آن شناخت نفس انسانی است و بلافاصله به شناخت حقیقت نفس یعنی توحید پی می بریم و از آنجا به شناخت صفات ثبوتی و سلبی و آیات آفاقی و انفسی در جهان بینی توحیدی می پردازیم.

در این نگاه، اولین و بالاترین آیة عظمای الهی مقام ولایت و امامت است که روح نبوت و رسالت را تشکیل می دهد و بر این اساس پیرامون مقام نبوت عامه و سپس خاصه سخن می گوییم و به دنبال آن امامت خاصة دوازده اختر آسمان ولایت را بررسی می کنیم. و سپس به مسألة معاد از این منظر می پردازیم.

 

مطالب مرتبط:

درباره ما


 

[1] 115 بقره

[2] دیوان حافظ (قدسی)، غزل 243

[3] دعای کمیل

[4] 30 لقمان

[5] 19 حشر

[6] غرر و درر مرحوم آمدی