کرامت انسانی

کرامت انسانی تحفه ‏ای الهی است که از رب کریم بر جوهر انسان دمیده شد. و بدین سان او را بر مسند کرامتی نشاند که مسجود ملائک شد و انسان به دنیا آمد تا کرامت الهی خود را اظهار کند. و در این میان دوران کودکی سرنوشت‏ سازترین ایام پی‏ریزی پایه‏ های شناخت عملی کرامت انسانی است.

کرامت انسانی

برگرفته از مقدمه کتاب «کرامت نفس در تربیت کودک»

کرامت انسانى واژه ى ناشناخته اى در ادبیات پارسى نیست و معمولا در فرهنگ نامه ها به ارزش ذاتى انسان معنا مى شود، ولى با نگاهى دقیق تر اسرار این واژه به پیچیدگى اسرار حقیقت انسانى است و اگر حقیقت هرکس براى او از روشن ترین بدیهیات است و با گزاره ى کوتاه «من خودم هستم» خود را معرفى مى کند و حتى سایر صفات و متعلقات خود را در سایه ى همین من روشن مى کند. اما هنگامى که نوبت به شناخت دقیق تر «من» مى رسد، در همان قدم هاى اول احساس سردرگمى و گم شدن در میان انبوه سؤالات ناشناخته مى کند که پاسخ آن ها کار ساده اى نیست، آیا این حقیقت در میان جثه مادى او است که هر روز در رنگى دیگر است و به سوى پیرى و شکستگى و بالاخره مرگ مى رود؟ و یا گوهر گم شده ى او در مراتب لطیف تر وجود انسان قرار دارد و آن ها نیز مثل «من» امورى پنهان و اسرار آمیزند و از سر ناچارى نام هایى از قبیل عالم مثالِ متصل یا منفصل و یا قلب و روح و صدر و فؤاد و نفس و اسامى دیگرى بر آن ها نهاده شده که از حقیقت آن ها تنها نامى به گوش مى رسد و عجیب تر آن که همه ى این ها با اختلافى که دارند از یک حقیقت خبر مى دهند و همه کس وجداناً خود را یک واقعیّت مى یابد و این وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت را چگونه باید حل کرد؟ سؤالاتى از این قبیل، معمّاهایى درباره ى حقیقت انسانى است که به این سادگى قابل حل نیست. و البته عقل نیز کورکورانه و با زحمت  شعله اى از استدلال برمى گیرد و در پرتو آن سخنى با حدس و تردید و با ده‏ها شاید و ممکن است بیان مى کند ولى به سرعت خاموش مى شود.

گمان نکنید جاى این سؤال ها در آکادمى هاى فلسفى و مجامع تخصصى است، که هست، ولى نتایج کاربردى آن به حدّى مبتلا به و ملموس است که در جاى جاى زندگى انسانى خودنمایى مى کند، مثلا همین مسأله کرامت نفس و شناخت جایگاه ارزشى انسان در نظام کیانى، چیزى است که اگر به درستى شناخته شود سرنوشت انسان و جامعه ى انسانى را تغییر مى دهد، کسى که گوهر انسانى خود را شناخت و حقیقت خود را نه در کالبد مادى خود بلکه در عالمى وراى عالم محسوس یافت در تعامل هاى زندگى خود را ارزان نمى فروشد، این که مى بینیم بسیارى از انسان ها خود را با کمترین هاى عالم خاکى معاوضه مى کنند و محصول سال ها زندگى و تلاش آن ها به چند قطعه زمین و باغ و ویلا و جمادات دیگرى از این دست ختم مى شود، چون حقیقت خود را در همین ردیف کشف کرده اند و بالاتر از آن را ندیدند.

اى گران جان خوار دیدستى مرا           زان که بس ارزان خریدستى مرا

هر که او ارزان خرد ارزان دهد            گوهرى طفلى به قرصى نان دهد

و طبعاً ارزش وجودى آنان نیز به اهدافى است که سرمایه ى عمر خود را براى رسیدن به آن ها مصرف کردند.

امیرالمؤمنین على ـ علیه السّلام ـ مى فرماید:

«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئ ما یُحْسِنُهُ.»[1]

(ارزشِ هر کسى به بلنداى چیزى است که در زندگى آن را خوب مى داند.)

هم چنین مى فرماید:

«من کانت همّته ما یُدخِل بطنَه، کانت قیمتُه ما یَخْرُج منه.»[2]

(کسى که در زندگى همت او آن است که چه بخورد و داخل شکم خود کند ارزش او نیز به اندازه چیزى است که از معده اش خارج مى شود.)

و البته در میان انسان ها، کسانى هستند که ارزش انسانى خود را به گونه ى دیگر دیدند و در بازار دنیا به معامله ى با کمتر از محبوبِ کلّ راضى نشدند، تفاوت نگرش دو گروه در نگاه به ملاک در کرامت انسانى است که یکى کرامت خود را در میان مشتى آب و گل جستجو مى کند و دیگرى به عرش و عرشیان نیز راضى نمى شود و تنها به معامله با حق رضایت مى دهد.

«اثامن بالنفس النفیسه ربّها         و ما فى الخلق کلّهم ثمن»[3]

(نفس با ارزش خود را تنها به خداى خویش قیمت نهادم; زیرا در میان مخلوقات هیچ موجودى به قیمت کرامت انسانى او نیست.)

پاک کن دل ز هر آلایش و آن گه به در آى              که گدایان در میکده صاحب نظرند

پاى بر فرق جهان سر به کف پاى حبیب                 تا نگویى تو که این طایفه بى پا و سرند

و بر همین مبنا است که مولاى مان امیرمؤمنان على علیه السّلام تفاوت نگرش دو گروه را در کلامى کوتاه و پرمغز در آزادگى و یا بندگى دنیا بیان مى کنند:

«أَلدُّنْیا دارُ مَمَرّ لا دارُ مَقَرّ وَ النّاسُ فِیها رَجُلانِ رَجُلٌ باعَ فِیها نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها.»[4]

(دنیا محل گذر است و نه خانه ى ماندن و انسان ها در آن دو گروهند: گروهى که خود را به دنیا فروختند و آن را نابود کردند و گروه دیگرى که خود را از دنیا خریدند و آزاد کردند.)

با دقت در همین مختصر روشن مى شود که سخن از کرامت انسانى سخن از سهلِ ممتنعى است که صورت لفظى آن روشن و بدیهى است و به هر فرهنگ نامه اى مراجعه شود واژه ى کرامت معادل ارزشمندى و اصالت و ریشه دارى است و کرامت انسانى یعنى ارزشمندى انسان در مقایسه با سایر موجودات، اما وقتى سخن از حقیقت این کرامت مى شود و این که آیا انسان جداى از فرهنگ و اعتقادات و کنش هایى که دارد ارزشمند است (چنان که مکتب هاى غیر الهى بر این باورند) و یا کرامت انسانى به امر اصیل دیگرى است که نه تنها انسان بدون آن ارزشى ندارد بلکه طبل توخالى است که تنها غرش مى کند و خزف گونه زر مى نماید، قرآن از این دو جنبه انسانى این گونه یاد مى کند که یک بُعد انسانى همین جثه مادى و مأنوس با عالم خاکى است که مبدأ آن از گِلِ گندیده ى سیاه و متعفن آغاز شد و سرانجام نیز مردارگونه به همان جا ختم مى شود.

و بُعد دیگر نفخه ى الهى است که بر او دمیده شد و کرامت انسانى از همان جا آغاز شد و مسجود ملائک گردید و خالق کریم در خلقتش (فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَــلِقِینَ)فرمود.

مَلَک در سجده ى آدم، زمینْ بوسِ تو نیّت کرد            که در حُسنِ تو چیزى یافت، غیر از طورِ انسانى[5]

و گویى انسان به دنیا آمد تا این گوهر کرامت انسانى خود را کشف کند و به منصه ى ظهور آورد و در کوران آزمایش ها و ابتلائات زندگى جلا دهد و بالاخره در جایگاه صدیقین و در کنار ملیک مقتدر آرام بگیرد.

و بى جهت نیست که بزرگان اهل معرفت و طلایه داران قله هاى اخلاق و فضیلت در میان انبوه مفاهیم اخلاقى بیشترین اهتمام را در شناسانیدن کرامت انسانى به ابناء بشر داشتند و گویى کسى که ارزش این گوهر را شناخت به همه ى ارزش هاى اخلاقى یک جا دست یافته است و آن کس که نشناخت هیچ معنایى از انسانیت را درک نکرده است و نگاه به انسان از وراى چنین عینکى نگاه به معجونى است که یا کریم النفس است و ارزش گوهر توحیدى خود را با همه ى ادب بندگى پاس مى دارد و یا اگر کریم النفس نیست، انسان نیست بلکه حیوان انسان نمایى است که چندى اداى انسانى درمى آورد و سپس حیوان گونه مى میرد و نام و نشان او نیز همراه جثه اش در زیر خاک دفن مى شود.

امیرمؤمنان على علیه السّلام مى فرماید:

«إِلهِى! إِنَّهُ مَنْ لَمْ یَشْغَلْهُ الوَلُوعُ بِذِکْرِکَ، وَلَمْ یَزْوِهِ السَّفَرُ بِقُرْبِکَ، کانَتْ حَیاتُهُ عَلَیْهِ مَیْتَةً، وَ مَیْتَتُهُ عَلَیْهِ حَسْرَةً.»[6]

(معبودا! همانا هرکس را که شوق و علاقه ى شدید به یادت سرگرمش نسازد، و سفر به قرب و نزدیکى ات به کناره گیرى اش واندارد، زندگى اش مرگ، و مرگش حسرت براى او خواهد بود.)

کشف راز و رمز این اسرار در باطن انسان چیزى نیست که به مدد بحث هاى عقلى و مدرسه اى حل شود بلکه یافتنى است و اگر یافتى، نتوانى گفت و اگر گفتى، قطعاً نیافتى، و به همین دلیل است که وقتى عنوان بصرى از محضر امام صادق علیه السّلام از این گوهر سؤال مى کند و از حقیقت چنین علمى درخواست مى نماید امام علیه السّلام کوتاه و روشن پاسخ مى دهند:

«فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ، فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِى نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللهَ، یُفْهِمْکَ.»[7]

(اگر خواهان چنین علمى هستى، ابتدا در نفس خویش حقیقت بندگى را جستجو کن، و علم را با به کار زدن آن طلب نما، و از خدا طلب فهم کن، تا به تو بفهماند.)

و حقیقت بندگى هرگز با آموختن و کلاس رفتن براى کسى حاصل نمى شود بلکه روح انسانى از کودکى باید در فضاى توحیدى رشد کند تا رنگ الهى بگیرد و حقیقت عبودیت و بندگى را در جاى جاى زندگى خود لمس کند تا رنگ الهى بگیرد.

انسان در این فرهنگ مسافرى است که از راهى دور در اصلاب پدران و ارحام مادران تا دوران زندگى جنینى و سپس تولد و شیرخوارگى و محیط خانه در هفت سال اول عمر پایه هاى اصلى کرامت انسانى او شکل مى گیرد و بر اساس آن شخصیت انسانى خود را در سال هاى بعد رشد مى دهد و کرامت انسانى خود را در مقاطع گوناگون اظهار مى کند و این که در کلام وحى بیشترین اهتمام تربیتى به همین دوره شده به لحاظ نقش کلیدى این مقاطع در سرنوشت انسان است تا به آن جا که رسول اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم فرمود:

«أَلشَّقِىُّ مَنْ شَقِى فِى بَطْنِ أُمِّهِ، أَلسَّعِیدُ مَنْ سِعَدَ فِى بَطْنِ أُمِّهِ.»[8]

(شقى کسى است که در شکم مادر شقى شده و خوشبخت کسى است که در شکم مادر خوشبخت شده است.)

و حال کتاب کرامت نفس در تربیت کودک:

کتاب حاضر تلاشى است در تبیین چگونگى شکوفایى کرامت انسانى، در هر یک از این مقاطع حساس که در دو بخش تحلیل کرامت کودک قبل از تولد و بعد از تولد تا سنین زیر ‏دبستان تنظیم شده است.

مطالب کتاب چکیده سلسله دروسى است که طى سال هاى دهه اول انقلاب براى گروهى از مادران تحت عنوان کرامت نفس در تربیت کودک مطرح شد. و البته عمده نکات آن ناظر به مطالب مبسوط ترى است که طى چند دوره پیرامون اصل کرامت نفس در فلسفه اخلاق دینى براى عده اى از اندیشمندان مطرح شد و مورد نقد و ابرام قرار گرفت.

 

مطالب مرتبط:

محصولات - کرامت نفس در تربیت کودک

 

منابع:


[1]- نهج البلاغه، حکمت 81.

[2]- غررالحکم، ص 143.

[3]- شعر منسوب به امام سجاد علیه السّلام.

[4]- نهج البلاغه، حکمت 133.

[5]- دیوان حافظ، تصحیح قدسى، غزل 595، بیت 3.

[6]- بحارالانوار، ج 91، ص 94.

[7]- بحارالانوار، ج 1، ص 224.

[8]- بحارالانوار، ج 5، ص 9.