مقدمه آیت الله سعادت پرور بر کتاب سرالإسراء

بزرگان اهل علم و معرفت چون عارف کامل آیة اللَّه حاج میرزا جواد ملکى - رحمه‏ الله - و عارف کامل استاد اعظم آیة اللَّه علّامه طباطبایى - رحمه‏ الله - صاحب تفسیر «المیزان»، در کتابها و جلسات اخلاقى، با ذکر بعضى از جملات حدیث و شاهد آوردن از آنها، توجّه خاصّى به این حدیث مبذول داشته‏ اند. مرحوم استاد علامه، یک دور کامل از ابتدا تا انتها، حدیث را براى ما قرائت کرده و در ذیل هر قسمت بیانات مفیدى ایراد فرمودند...

بسم الله الرحمن الرحیم

ستایش خدایى را که به شبانگاهى بنده اش را از مسجدالحرام به مسجد الاقصى برد و تحیّت و سلام بر آن پیامبرى که نشانه هاى بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد و درود بر خاندان پاک و پاکیزه اش که روشنگران راه هدایتند و دورباش و محرومیّت از رحمت خداوند بر دشمنان ایشان که اهل گمراهى و شایسته هلاکتند.

بارى، حقیقت براى اهلش از خورشید تابناک تر و از قرص قمر درخشان تر است و پیش از آنکه پیامبران و جانشینانشان ـ علیهم السّلام ـ از آن سخن بگویند تمام موجودات و به ویژه انسان با فطرت و ذرّه ذرّه وجودش آن را فریاد کرده و به آن فرا مى خوانند، موجودات با فریاد بلند، حقیقت جویان شنوا و آگاه را از وجود آن حقیقت با خبر مى سازند; این سخن خداوند عزّ و جل است که مى فرماید: «چیزى در عالم یافت نمى شود مگر اینکه همراه با ستایش پروردگار، به تنزیه و تسبیح او مشغول است امّا شما تسبیحشان را درنمى یابید.» نیز مى فرماید: «هر که در آسمانها و زمین است خواه ناخواه براى خداوند سجده مى کند.» نیز مى فرماید: «هر چه در آسمان ها و زمین است براى او سجده مى کنند.» نیز مى فرماید: «و گیاه - یا ستاره ـ و درخت در برابر او سجده مى کنند.» ولى متأسفانه جز براى عدّه کمى که با رسیدن به معرفت، شرح صدر یافته و پرده از مقابل دیدگانشان برگرفته شده و تیرگى شک و تردید از عقاید و عمق جانشان زدوده شده و خلجان دودلى و سست ایمانى از زوایاى وجودشان زایل گشته، براى دیگران حقیقت آشکار نشده و عموم مردم از درک آن عاجز و از مشاهده آن محروم مانده اند و دیده دلشان در پس ابر تردید کور گشته و لایه هاى شک و ناباورى آنها را پوشانیده و مانع رؤیت حقیقت شده است; از این رو اینان از اشارات کتاب هاى آسمانى و روشنگرى هاى فرستادگان خداوند و به ویژه قرآن کریم و رسول اکرم و آل پاکش ـ علیهم السّلام ـ بهره اى نمى برند، بلکه گروهى از آنها به طور کلى از مسیر حق دور افتاده و آنچه را به چشم نبینند و به گوش نشنوند یکسره انکار مى کنند.

راز این مطلب این است که حجاب هاى مادّى که از لوازم زندگى در این عالمند مردم را از اصل و گوهر وجود و حقیقت فطرتشان غافل کرده است و در نتیجه خدا را فراموش کرده اند و خدا هم ایشان را نسبت به حقیقت وجود خودشان به فراموشى مبتلا کرده است. امّا با این همه، از آنجا که خداوند عالم، رحمت و تفضّل بر عالمیان را بر خود مقرّر فرموده است، در هر دوره اى عدّه اى از بندگان شایسته را به توجّه به حقیقت فطرت موفق ساخته است و آنان به عنایت حق، اسرار کتاب و سنّت و سخنان امامان و اولیاء ـ علیهم السّلام ـ را شناخته و سپس به رهروان راه عبودیّت آموخته اند تا مبادا با خاتمه حیاتشان علوم الهى نیستى پذیرد و جویندگان آن در وادى سرگشتگى و گمراهى بمانند، بلکه در پرتو هدایت ایشان بر اصلاح نفوس خود اقدام کنند و حقیقت، در وهله اوّل، از ناحیه فطرت و ضمیر ناآلوده برایشان آشکار شود و سپس آنچه را دریافته اند به پیشگاه کتاب و سنّت به ترازوى سنجش بگذارند و به راهنمایى حق جویان بپردازند و بدین وسیله هدف خلقت را که عبودیّت از سر شناخت و آگاهى و بینادلى یعنى مضمون «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» است تحقق بخشند و حجّت را بر همه مردم و به ویژه اهل انکار و خصومت پیشگان تمام کنند. و بر همین اساس، خداوند متعال در عصر ما با خلق دو حجت بالغه و نشانه هدایتگر بر مردم منّت نهاد و راه رسیدن به حقیقت را به نورى ظلمت شکن روشن ساخت: یکى از آن دو حجّت، بزرگمرد میدان علم و عمل، میدان دار تواناى علوم عقلى و نقلى، عارف بالله و محبوب خدا و اولیاء خدا، احیاگر دین و ایمان و برپادارنده ولایت و حکومت اسلامى، و نجات دهنده کشور از چنگال پادشاهان پس از قرن ها ستمگرى، آیت اعظم پروردگار و حجّت خدا بر اهل زمین در این زمان، حضرت امام سیّد روح الله موسوى خمینى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ است و دیگرى نابغه زمان، گشاینده گره هاى فهم سنّت و قرآن، شناگر بى بدیل دریاى معارف الهى و آموزگار آنها، بزرگمرد میدان علم و عمل، میدان دار تواناى علوم عقلى و نقلى، زنده کننده حوزه هاى علمیه، مایه فخر اهل تحقیق و معرفت، صاحب تفسیر شریف «المیزان» و کتابهاى ارزشمند دیگر، آیت حق و دین و حجّت خدا بر اهل فهم و یقین، سیّد محمد حسین قاضى طباطبایى تبریزى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ است.

این دو بزرگوار مصداق فرمایش حضرت على بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ هستند که فرمود: «خداوند ـ عزّوجل ـ مى دانست که در آخر الزمان ژرف اندیشان خردمندى خواهند آمد و از همین رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات اول سوره حدید تا «وَ هُوَ عَلِیمُ بِذَاتِ الصُّدُورِ»را نازل فرمود. این دو انسان الهى در راه نجات بندگان خدا از نادانى و سرگشتگى و گمراهى، از پیامبران و اولیاء ـ علیهم السّلام ـ پیروى کرده، مردم را با کردار و گفتار و نوشتار خود به حقیقت فطرت فراخواندند. خداوند، ایشان را با پیامبران و اولیاء و به ویژه خاتم پیامبران و خاندان او ـ علیهم السّلام ـ محشور کند و این خدمات بزرگ را، که در حقیقت در راستاى هدف خلقت بشر و همه مراتب عالم هستى و ارسال پیامبران و نزول کتابهاى آسمانى است، پاداشى ویژه عطا فرماید. این نوشتار، گامى کوچک در این راه است که به یارى خدا با توضیحى پیرامون حقیقتِ معنى اخلاق، آن را آغاز مى کنیم:

اخلاق چیست؟

در عمل بدون علم هیچ خیر و منفعتى نیست و علم بدون عمل شرافت و فضیلتى ندارد، علم، صاحبش را به عمل مى خواند و با تکرار و ادامه علم و عمل، خُلق به وجود مى آید; بنابراین اخلاق حسنه صرفاً به دانستن آن چیزى که انجام یا ترکش باعث رضایت خداوند مى شود نیست، همچنان که فقط به انجام اعمال نیک و دست برداشتن از بدیها محدود نمى شود، بلکه حقیقت اخلاق، به فعلیّت و کمال عملى رسیدن مقتضا و مطلوب فطرت الهى انسان است و این مقصود جز با مداومت و استمرار علم و عمل توأمان حاصل نمى شود و هیچکدام به تنهایى کارساز نیست و بدین ترتیب مى توان گفت اخلاق نتیجه رجوع انسان به فطرت توحیدى است. از آنجا که در حقیقت، فطرت سرچشمه اخلاق و ریشه آن است خداوند تبارک و تعالى به سبب آیه «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا» به پیامبرش امر فرموده است که به این فطرت رو آورد، و مقصود این است که از اعماق دل و با تمام وجودمان به دین رو آوریم نه اینکه فقط به ظاهر و به صورت خالى از حقیقت، دم از دین بزنیم; و در ادامه همین بیان مى فرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها»یعنى به همان فطرتى (رو کن) که فطرت الهى است و خداوند مردم را بر آن خلق فرموده، و از این عبارات فهمیده مى شود که مقصود از دین ـ در صدر آیه ـ همان فطرت است که خداوند پیامبر را به توجّه به آن امر فرمود و بدیهى است که این دستور به شخص پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ محدود نیست بلکه جانشینان آن حضرت و پیروانشان را نیز در بر مى گیرد.
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها» فرمود: «حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ» یعنى مردم را بر فطرت توحید خلق فرمود. و نیز همین معنى از فرمایش امام باقر ـ علیه السّلام ـ فهمیده مى شود که در جواب زراره که از آیه «حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ» ـ (حقگرایان به سوى خدا بدون آنکه شریکى براى او قائل شوند). و معنى حنیفیّت سؤال کرد فرمود: آن همان فطرتى است که مردم را بر آن خلق فرمود و در آن هیچ تغییرى و تبدیلى راه ندارد. و فرمود: خدا مردم را بر معرفت توحیدى خلق کرد.
چون، همان طور که قبلا ذکر شد، فطرت سرشت خمیره خلقت انسان است خداوند پس از آنکه فرمود: «لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»; (خلقت الهى را تبدیلى نیست) آن را با این فرمایش که «ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ»; (این همان دین استوار و ارزشمند است) تأکید فرمود، یعنى اینکه دین از فطرت جدا نیست، بلکه هر کس به فطرتش برگردد در واقع به دین رو آورده است و هر کس از فطرتش بى خبر باشد و از پیروان فطرت که انبیاء و اولیاء ـ علیهم السّلام ـ هستند پیروى نکند به دین پشت کرده و هیچ توجّهى به آن نکرده است، و شاید اینکه در آخر آیه فرموده است: «وَ لَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ»، کنایه از کسانى باشد که از حقیقت فطرت خویش غافل بوده و به آن رو نیاورده اند و بلکه اساساً متوجّه قضیّه نیستند، چنانکه از ظاهر آیه و تفسیر آن توسط ائمه ـ علیهم السّلام ـ فهمیده مى شود.
در هر حال جاى شک نیست که اخلاق حقیقى با بازگشت به فطرت، دست یافتنى است زیرا کسى که گرفتار و دربند حجابها و موانع ناشى از وابستگی هاى عالم مادّه است، هر گاه دلش بیدار شود و به واسطه علم سودمند و عمل شایسته حجاب هایش بر طرف شود و به سرشت اصلى خود برگردد، دیگر نمى تواند بر خلاف فطرتى که به سوى آن برگشته است عمل نماید و چون قطعى و مسلّم است که خلقت او بر توحید بنا شده است راهى غیر از آراستگى به اخلاق الهى برایش باقى نخواهد ماند. البته روشن است که مقصود از مکارم اخلاق که در فرمایش امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمده است: خداوند رسول الله ـ صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ  را به مکارم اخلاق، مخصوص و مکرّم داشت پس خود را بیازمایید، پس اگر چیزى از آنها در شما بود خداى را بر آن سپاس و ستایش کنید و با افزودن آنها به وجود خود به خدا بگرایید... و هم چنین در فرمایش امام کاظم ـ علیه السّلام ـ آمده است که: خداوند پیامبرانش را به مکارم اخلاق مخصوص داشت، پس خود را به آنها بیازمایید، و نیز فرمایش پیامبر در حدیث معروف که فرمودند: براى تتمیم و تکمیل مکارم اخلاق برگزیده شدم و فرمایش ایشان که فرمودند: بر شما باد به مکارم اخلاق که همانا پروردگارم مرا بر آنها مبعوث کرده است، و آنچه در روایات مشابه آمده، همان بازگشت به فطرت است.
اگر کسى در روایاتى که مکارم اخلاق را بر شمرده است دقت و توجّه کند یقین مى نماید که این مکارم اخلاق فقط در کسى ظاهر مى شود که بین او و فطرتش هیچ حجابى نباشد نظیر پیامبران و اولیاء ـ علیهم السّلام ـ که آراسته به مکارم اخلاقى و در مدارج عالیه آن داراى کرامات مخصوص بوده اند، زیرا فرمان خداوند تعالى را به جان پذیرفته و با تمام وجود، به دین یعنى فطرت الهى رو آورده اند و حقگراى محض بوده و در نظام هستى و مقدرات عالم کمترین سهمى براى غیر خدا قائل نبوده اند.
پس از این مقدمه کوتاه، نظر خوانندگان محترم را به روایتى جلب مى کنیم که در حقیقت، عصاره اولین جلسه درس اخلاق از ناحیه خداى علیم و حکیم و اوّلین معلم هستى، رب علىّ اعلى، الله تبارک و تعالى، براى شاگرد اوّل و اوّلین شاگرد عالم، محور حرکت عالم وجود و اولین مفتخر به لباس وجود از ناحیه حضرت ذى جود، داراى مقام محمود و واصل به درجه شهود، صاحب خُلق عظیم و عقل کامل سلیم، سرور و سیّد مرسلین و برگزیده از ناحیه رب العالمین به عنوان رحمة للعالمین حضرت محمّد مصطفى ـ صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ  است.
هر چند بین سایر پیامبران ـ ـ علیهم السّلام ــ با خداى عالم مکالماتى انجام شده است امّا هیچ یک از ایشان به مقام و رتبه آن حضرت نرسیده اند و همین اختلاف و فضیلت کمّى و کیفى مکالمه آن حضرت نسبت به سایر پیامبران براى بیان عزت و شرافت آن حضرت کافى است و حق هم همین است زیرا که آن حضرت خاتم پیامبران است، و هنوز آب و گل آدم بهم نیامیخته بود که آن حضرت به مقام نبوّت رسید و خدایش او را براى خویش برگزید، آنگاه به کمال و نهایت قرب به پروردگار نایل شد.

مطالب اساسی و مهم حدیث معراج

این حدیث شریف- یعنى حدیث معراج- مشتمل بر سه مطلب اساسى و مهم است:

اوّل: راهنمایى سالک و رهرو راه حق به مطالبى که باید به آنها چنگ زند و از آنها جدا نشود و هم چنین مطالبى که باید از آنها پرهیز کند تا به سر منزل مقصود برسد، یعنى حجابها را از مقابل فطرت بزداید.

دوّم: تشویق و ترغیب به مطلب اول.

سوّم:  توجه دادن سالک به مقصد، در تمام فراز و نشیبهاى سلوک و یادآورى نتایج آن.

ابو محمد حسین بى ابى الحسن بن محمد دیلمى - رحمه‏ اللَّه - که از اهل کمال و از نیکوکاران و زاهدان و پرهیزکاران است در آخر کتاب «ارشاد القلوب» خویش متن حدیث را بدون ذکر سلسله سند از امیرالمؤمنین- علیه‏ السّلام- نقل کرده است. و نیز مرحوم مجلسى در کتاب «بحارالانوار» و مرحوم حرّ عاملى در کتاب «الجواهر السنیّه» بدون ذکر سلسله سند، حدیث را از ارشاد القلوب نقل کرده‏ اند با این تفاوت که مجلسى بعد از نقل حدیث، دو سند از امام صادق از امام باقر از على- علیه‏ السّلام- نقل کرده است.

مرحوم فیض نیز این حدیث را در کتاب «وافى» به نحو مرسل از «ارشاد» نقل کرده است و بعد از نقل آن گفته است: غیر از صاحب «ارشادالقلوب» دیگران با ذکر سند از امام صادق از امام باقر از امیرالمؤمنین- علیهم‏ السّلام-، این حدیث را نقل کرده‏ اند.

با اینکه مرحوم مجلسى و حرّ عاملى و فیض، حدیث را از ارشاد نقل کرده‏ اند اما در عین حال در متن حدیث اختلاف دیده مى‏ شود و چون نقل فیض در «وافى» کامل تر بود ما آن را براى شرح برگزیدیم.

از نظر سند حدیث، هیچیک از این سه بزرگوار اشکالى بر آن وارد نکرده‏ اند و گویى از نظر متن و سند مورد اعتماد آنها بوده است چنانکه شیخ حرّ عاملى در آخر کتاب «الجواهر السنیّه» بعد از ذکر احادیث قدسى فرموده است: این حدیث را از میان اخبار صحیحى که مشتمل بر احادیث قدسى بود، برگزیدم و شواهد و قرائن قطعى و تردیدناپذیرى براى صحت حدیث و رسیدن آن از پیامبر و صدق راویانش وجود دارد که جاى هیچ شک و تردید یا احتمال جعل و افترا در آن نیست.

 
 مرحوم استاد علامه، یک دور کامل از ابتدا تا انتها، حدیث را براى ما قرائت کرده و در ذیل هر قسمت بیانات مفیدى ایراد فرمودند و نیز در موارد متعدّد دیگر از جمله مذاکراتشان با دکتر کربن فرانسوى از این حدیث سخن به میان آورده ‏اند

بزرگان اهل علم و معرفت چون عارف کامل آیة اللَّه حاج میرزا جواد ملکى - رحمه‏ الله - و عارف کامل استاد اعظم آیة اللَّه علّامه طباطبایى - رحمه‏ الله - صاحب تفسیر «المیزان»، در کتابها و جلسات اخلاقى با ذکر بعضى از جملات حدیث و شاهد آوردن از آنها، توجّه خاصّى به این حدیث مبذول داشته‏ اند. مرحوم استاد علامه، یک دور کامل از ابتدا تا انتها، حدیث را براى ما قرائت کرده و در ذیل هر قسمت بیانات مفیدى ایراد فرمودند و نیز در موارد متعدّد دیگر از جمله مذاکراتشان با دکتر کربن فرانسوى از این حدیث سخن به میان آورده ‏اند که در یک شماره ویژه از مجله «مکتب تشیع» به چاپ رسیده است. آن بزرگوار در جلسات اخلاقى خصوصى نیز در بیان فرمایشات خود به جملات این حدیث استشهاد مى‏ فرمود.

علاوه بر اینها، سازگارى متن حدیث با کتاب و سنّت، دلیل صحّت آن است و هر کس به آیات و روایاتى که ما در ذیل هر قسمت آورده‏ ایم توجه کند و هماهنگى آنها را ملاحظه نماید هیچ تردیدى در صحت متن حدیث برایش باقى نمى‏ ماند.

این بنده از دیرباز با این حدیث شریف مأنوس بوده و با بعضى از دوستان، مذاکراتى درباره آن داشته‏ ام تا اینکه در شوال هزار و سیصد و نود و هشت هجرى قمرى، خداوند تعالى توفیق شرح عبارات حدیث و بیان مشکلات آن را عنایت فرمود و چنانکه ملاحظه مى‏ شود به عنایت و منّت خداوند شرحى رسا و خالى از زیاده گویى ملال آور و اختصار مضرّ به معنى و مفهوم فراهم آمد و «سرّ الاسراء فى شرح حدیث المعراج» نام گرفت.

امید است خداوند آن را براى این بنده و سایر برادران ایمانى که اهل بصیرت و یقین هستند سودمند گرداند و آن را پایه و اساس و محور اخلاق و بحث هاى معارف اسلامى در حوزه‏ هاى عملیّه و دانشگاه ها قرار دهد تا بعضى از حقایق آشکار نشده اسلام و باریک بینی ها و نکته‏ هاى دقیق و ظریف دین، بر جویندگان روشن شود و پرده از روى اسرار معارف اسلامى براى سالکان و رهروان راه کنار رود تا نه با نظر تحقیر و تخریب، بلکه با دید تعظیم و تجلیل به دین بنگرند.

ما در نوشتارهاى دیگرمان نیز توضیحات و روشنگری هایى درباره حقایق اسلامى و معارف الهى عرضه کرده‏ ایم که امید است در موارد لازم موجب هدایت برادران ایمانى شده و مقدمه‏ اى براى محققان و تیزبینان واقع شده و انگیزه‏ اى مؤثر براى پیمودن راه بندگى حقیقى و به دست آوردن معرفت کامل به پروردگار ایجاد کند.

روش ما در این کتاب آن است که ابتدا بخشى از حدیث را که با عبارت «یا احمد» آراسته آغاز شده است تا آخر ذکر مى‏ کنیم، سپس جملات همان قسمت را آورده و در ذیل هر قسمت آیات و روایات مناسب متن و توضیح دهنده کلمات آن را مى‏ آوریم و ادعیه‏ اى را که از پیامبر و اهل بیت- علیهم‏ السّلام- رسیده است اضافه مى‏ کنیم.

 

این بنده از دیرباز با این حدیث شریف مأنوس بوده و با بعضى از دوستان، مذاکراتى درباره آن داشته‏ ام تا اینکه ... به عنایت و منّت خداوند شرحى رسا و خالى از زیاده گویى ملال آور و اختصار مضرّ به معنى و مفهوم فراهم آمد و «سرّ الاسراء فى شرح حدیث المعراج» نام گرفت.

اگر خواننده محترم با دیده بصیرت و دقت به آنچه در ذیل هر قسمت ذکر کرده‏ ایم بنگرد در مى‏ یابد که هر یک از آیات و روایات، جهتى از جهات بحث و گوشه‏ اى از مراد و منظور حدیث را روشن مى‏ سازد و بلکه در بسیارى از موارد آیات و روایاتى ذکر شده است که جهت مخالف بحث و آفات سلوک را نیز بیان مى‏ نماید. به عنوان نمونه در بحث از یاد خدا و مدح حضرت حق تنها به بیان آنچه معنى و فضیلت ذکر را روشن مى‏ کند اکتفا نشده است بلکه آیات و روایاتى که غفلت و بى‏ خبرى و مذمّت غافلان و بى خبران را یادآور مى‏ شود نیز آورده شده است، و از همین رو از لابلاى آیات و روایات بسیار زیاد آنچه را خود به خود روشنگر معنى حدیث است برگزیده‏ ایم و از توضیح و تفصیل در اینکه هر آیه و روایت به کدام جهت از جهات حدیث مربوط مى‏ شود خوددارى نموده‏ ایم و براى پرهیز از طولانى و خسته کننده شدن مطلب، دقّت و توجّه را به خواننده محترم واگذار کرده‏ ایم.[1]

در پایان هر بخش بیانات مختصرى ایراد شده که متن حدیث و آیات و روایاتى را که در ذیل آن آمده است روشن کرده و توضیح مى‏ دهد.

امید است خواننده محترم در مطالب با دیده دقت و در اشتباهات احتمالى آن به نظر اغماض بنگرد که انسان همیشه در معرض اشتباه و فراموشى است.

پروردگارا! دگرگونى آثار صنع تو و تغییر احوال و تتابع اطوار مرا بر آن داشت که دریابم که مقصود تو این است که در هر ذرّه‏ اى خود را به من بنمایى تا در هر چیزى تو را بیابم و چیزى نباشد که در ملاحظه آن تو را نیابم.

پروردگارا! زبان و قلم ما را با کلام درست و حکمت‏ آمیز استوارى بخش تا جز از سر تدبّر و تعمق و راستى و معرفت سخن نگوئیم و جز به دیده انصاف عارى از تعصّب، خودخواهى و حق پوشى، ننگریم.

پروردگارا! این نوشتار را در روزى که مال و فرزند سودى ندهد و جز قلب سلیم به کار نیاید، براى ما و طلّاب دینى و فرزندان عزیزمان سودمند قرار ده.

پروردگارا! به فضل بیکرانت این اندک را از ما بپذیر، آمین رب العالمین والحمدللَّه رب العالمین و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظیم.

شهر مقدس قم - علی سعادت پرور

عناوین مرتبط:

معرفی کتاب سرالإسراء

زندگی نامه آیت الله سعادت پرور

[1]- مثلا در بحث از وسواس در شرح «و یحفَظ قلبَه من الوسواس» آیه اى ذکر کرده ایم که سرچشمه وسواس را که نفس اماره و شیطان است بیان مى کند و آیه دومى که دلالت مى کند که وسواس گاه از ناحیه شیطان انسى و انسان شیطان صفت است و آیه سومى که دلالت مى کند بر اینکه شک در وجود خدا ناشى از وسواس است و آیه چهارمى که فضیلت صفت ضد وسواس یعنى سکینه و اطمینان را بیان مى کند. از مسائل مهمى که غالباً به آن توجه داشته ایم بیان راه رسیدن به فضیلت و نیز بیان راه چاره و علاج صفت ناپسند و بعضى مسائل دیگر بحث است.